سایه

شب درون باغ،
کودکم پرسید:
“سایه آخر چیست؟”
گفتمش “سایه نه کابوس شبی دور است،
سایه آخر زاده ی نور است…
گر چه تاریک است،
تاریکی نیست.
تاریکی… دشمن نور است.
سایه دشمن نیست، سایه همراه است،
سایه ی من حاصل نور همین ماه است.
گر شبانگاه درهوا آید برون مهتاب،
پشت هر بوته تو بینی سایه ای در خواب…
سایه در ذهن کج مردم، پر آشوب است؛
در بیابان چون تو باشی سایه بس خوب است…”
و تمام قصه ی سایه به او گفتم… منبع نور، سایه و نیمسایه…
رفت و اندیشید…
بار دیگر آمد و پرسید:
“گفتی سایه همراه است، همیشه هست؟
اگر نه پس بگو کی نیست…؟”
گفتمش “سایه وقتی نیست که همه جا تاریک است…
اگر نوری نیست، سایه هم نیست…”
گفت “دیگری می گفت… «سایه وقتی از همه دور است
که همه دنیای ما روشن است و مملو از نور است»…”
سایه ام کو؟!
اینجا تاریک است یا پر از نوراست…؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *