لاله

تا اینکه بخوابی تو آسوده شبان را

هرگز ننمایم به تو اندوه نهان را

چون لاله ی بسیار بروید به بهاران

پس لاله ی بسیار رود فصل خزان را

در چاه بیافتیم و شود پر تو خدایا

این ظلم نشاید که کُنی چاه کَنان را

تا قسمت ما سیل و بلا باشد و سختی

برعکس کنی جاذبه ی آب روان را

ای داور میدان بدم آن سوت نهایی

تا ساعت رستن برسد بی نفسان را

تعویض کنیدم اگر این چاره کار است

کین یار قَدَر صاف نمودست دهان را

ما فخر فروشیم که غم از غیر زداییم

بشکسته سبو سهم بُوَد کوزه گران را

بر خمر و می و دود زنیم چنگ که شاید

یک لحظه دوایی شود آن، آهِ دلان را

ما این همه گفتیم ولی کاش که می شد

در کام نگهداشت دگربار زبان را

Lale

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *