فسانه

درون قلب خسته ام
سیاه را سپید کن
نمانده نای رفتنت
مرا پر از امید کن
خودت برای من بمان
خودت بدون من برو
خودت خودت خودت خودت
شماره میکنم تو رو
تویی درون آینه
من که سپید نیستم
تویی تویی تویی تویی
گریستم، گریستم
برای تو زمین کم است
چه حس عاشقانه ای
برای تو منم کمم
فسانه‌ای، فسانه‌ای
سفر سفر سفر سفر
همیشه راه، رفتنیست
دلم درون بقچه ها
ببر، ولی شکستنیست
ببر ولی ز یاد من
نبر چگونه بوده ای
نرو ز یاد من گلم
سپیدیم تو بوده‌ای
دلم همیشه دست توست
تمامی دقیقه ها
اگر مجال مانده بود
کمی به دیدنم بیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *