ما نبودن

بله، بارانی و دورم
برای بی تو بودن نیست…
در آن ایام هم بی تو به سر بردم:
همان روزی که گفتی دوستم داری،
-اگر چه تو نگفتی من خودم دیدم-
همان روز هم بی تو بودم…
ولی در یاد تو بودم،
و تو در یاد من…
ولی اکنون که یادت با وجود خاطرات گرممان سرد است،
و قلبم در پی عشق در گدایی هر مردی و نامرد است،
رخم – از درد شاید- همچو روحم زخمی و زرد است،
و چون آیینه ی قلبم -همان کز دست تو افتاد- پوشیده از گرد است،
شدم من دور و بارانی،
پر از خاموشی و ترس و پریشانی…
و حالی که دگر از ما نمی پرسی
وخیم است، گر چه می دانم تو می دانی…
می بینی…؟
بله، بارانی و دورم
برای بی تو بودن نیست…
برای ما نبودن شاید…
که می داند…؟
من فقط دانم که من بارانی و دورم…

یک دیدگاه در “ما نبودن”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *