خاموش و آرامی

چنان خاموش و آرامی،
که حتی کوه هم پیش تو جنبنده ست.
به من نزدیک هستی، آه…
که پاهایم برای راه رفتن چقدر خسته ست.
نشانی تو را دارم،
ولی افسوس تمام راه ها بسته ست.
نه یاری و نه حتی سایه ای با من
نه آتش و نه حتی شعله ای در من.
شدم بی یار و طوفانی
ولی تو همچنان خاموش و آرامی…
 و گاهی می کنی از دورها نجوا،
صدایت را نمی فهمم، ولی هستی هنوز پیدا.
منم ایستاده و دیگران در راه…
تمام زندگی ابری و بارانی…،
و باز هم، همچنان، خاموش و آرامی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *