خواب پدر

در خواب دیدم که یکی کم شد
که دنیا پر نشیب و مملو از غم شد
درخت باغچه خشکیده بود انگار
ز گلهای باغچه بوته ای کم شد
در حیاط،
توی حوض،
روی آب،
ماهی بود.
درخت، – که توی حوض را گاهی نگه می کرد –
بر لبانش آهی بود…
درخت سیب – شاید هم گلابی بود –
میوه های کال افتاده ی خود را نگاه می کرد،
یاد آن ایام که خود سیب – یا گلابی – بود…
آری، خواب دیدم…
خواب دیدم که شدم سرگشته و حیران…
گرچه در بیداری هم حیرانم،
ولی از این هم حیران تر…
و به دنبال یکی می گشتم…
کسی گفت: یکی رفته به خوابی که هرگز بیدارش نتوانی کرد
در آن آشفتگی…
ایستادم…
نگریستم…
گریستم…
…و دگر صبح بود!
ساعتم می گفت: هفت است، تمام آن ها خواب بود و کنون رفته ست…
هنوز هم چشمم تر بود…
آن یکی – آن که درون خواب می رفت – هم، پدر بود…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *