خواب

آسمان آبی ست٬
سایه ام پیداست٬
شعر می خوانم٬ شعر!
و صدایت نزدیک٬
گویا تو شعر می خوانی…
این تو هستی با من…؟!
شعر من شعر تو است…
با هم می گوییم٬ با هم می خوانیم…
از همیشه خوش تر٬
با صدایی آبی٬
عشق را می خوانی٬
عشق را می خوانیم…
خوابم را به تو می گویم
همان که بارها دیدم:
 
من و تو ما بودیم٬
با صدایی آبی عشق را می خواندیم.
زیر همین آسمان٬ که تمامش آبی ست…
چشم در چشمم دوختی٬
و به من گفتی…
 
و تو خود می دانی٬
که در خواب چه به من می گفتی…!
آه٬ آری…
اینجا باز همان خواب من است…
 
آسمان تیره شده٬ سایه ام نا پیداست…
تو نمی خوانی٬ من نمی خوانم
آه٬ بیدارم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *