در پی تو

شبم آشفته و تاریک٬
روزم خالی از نور است.
نبودن با تو نزدیک است٬
با تو بودنم دور است.
صدای گرم تو دیگر نمی آید.
اگر لبخند باشد روی صورت٬
 – اگر باشد –
لحظه ای حتی نمی پاید.
دل من رفته…
شاید که با عشق تو باز آید.
اگر چه زخمی و تاریک و عشق تو پر از نور است.
صدای پر سکوت عمق قلبم را نمی فهمی.
اگر چه می زنم فریاد…
اگر چه می کنم زاری…
تو از عشقم چه می دانی؟
نمی دانی چرا از تو
برای تو
رها گشتم
دلم رفت و از آن موقع
پی اش در کوچه ها گشتم.
تمام کوچه باغان را
– اگر چه خوب می دانی –
پی قلب خودم گشتم٬
ولی در تو ست زندانی.
تمام اهل شهر گفتند٬
ولی باور نمی کردم٬
خودت هم گفتی و رفتی:
که “دیگر بر نمی گردم”
من بی قلب آواره٬
همه روز و همه شب ها
پی قلب خودم هستم٬
بدون تو در این دنیا…

یک دیدگاه در “در پی تو”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *