سیزده به در

تنگ احساسات من خالیست،
خالی از آب است.
ماهی عشقم جان می دهد بی آب
گاهی قطره ای شاید…
به امید قطره ای دیگر،
ماهی عشقم هنوز زنده ست…
خاطراتش زنده و شیرین،
گرچه خود در حال مرگ است:

قلب من دریا،
می رود ماهی،
آزاد درون آب…

در نبود تو،
دریای قلبم تنگ کوچک شد…
پر ترک، خالی، بدون آب…
ماهی عشقم در آن بی تاب…
کاش کسی آید که ماهی را
به رود خانه ای،
پشت سدی،
یا به دریایی بیاندازد.

کی سیزده به در می آید…؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *