با همه، با هیچ

با همه هستم اما با خودم تنهایم
خوب می دانم خوابی ست

که “دری بگشایم
دور خواهم شد از همه کس
و اگر دور شوم
همچنان تنهایم
نه تکم و نه دو ام
صفرم و هیچ نیم
من فقط تنهایم
یکی از دور رسید
شاید هم نزدیک
و نمی دانم که آمد یا بود یا که خواهد آمد
و اگر او یشود ما…
دگر صفر نیم
من شوم یک، دو، سه و چهار
و تمام دنیا زیر پرم
زان پس با او تنهایم
و دگر تنهایی، تنهایی نیست
و اگر هیچ هم باشم دگر تنها نیم…”

گفته بودم خوابی ست
ولی این خواب فقط
رنج تنهایی من می شکند
و اگر او برسد تنهایی خوابی ست
که نخواهم دیدن
و نخواهم پرسید
از گل توی اتاق
که چگونه بشود
غم تنهایی او غنچه دهد.
چون که می دانم او نیز
خواب دو می بیند، خواب سه، خواب چهار
گرچه او با همه هست، با خودش تنها است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *