قلب سیمانی

ماهی خسته درون تنگ تو خالی
آفتاب زخمی تیره
چشمهای خسته ی گریان
اشک های نقره ای غلتان
از کنار صورتی تیره
-که نگاهش بر زمین و آب و ماهی بود-
می چکد بر خاک

می کند قلب مرا تیره
می کند قلب مرا پاره
دیدن دنیای آواره
عشق های پوچ  و بی معنی
دردهای سخت تکراری

آه کو حرفی؟!
آه کو یاری؟!
سالها از خاطراتم دور افتادم
“خوبها رفتند، خوبی ماند در یادم”

حرفهای خالص قلبم
نمی شیند درون قلب انسانی
کاش می شد داشتم یاری
یا که داشتم قلب سیمانی

یک فکر در “قلب سیمانی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *