فی مغامرات الروزبه لانتخاب الرشتهُ

و چو موسم انتخاب رشته رسید، من و روزبه قرار بر آن نهادیم تا به اتفاق به قهوه شبکه (قهوه شبکه معادلی ست برای کلمه ی اجنبی “Coffee Net”.) ی “پ.ن.ف” (همان PNF، نام قهوه شبکه است) رویم و به معیت یکدیگر، رشته های خود را از طریق شبکه ی جهانی انتخاب کنیم.

چو در پشت رایانه نشستیم، روزبه مرا گفتی تو اول انتخاب رشته همی کردن – در ابتدا گمان نمودم که از سخاوت وی است، لیکن بعد مرا معلوم گشت که به این دلیل بوده که نحوه ی انتخاب را دیده تا اگر من فاجعه ای بر بار آوردمی و در انجام مراحل اشتباه کردمی، او درس گرفته و از آن اشتباه مصون باشد- و من پس از تو انجام همی دادن. من نیز پذیرفتم و آن کردم که گفته شد. مرا انتخاب بسی آسان بود و مشکلی در آن گاه پیش نیامد. پس صفحات خواسته شده را چاپ کردمی و نوبت به روزبه رسید.

چون چرخ روزگار ز نیرنگ وی و دلیل پیشنهاد وی به من آگاه بود، آن سان که روزبه قصد وارد کردن نام کابری و رمز خود شد، پست برق در کوچه ی مجاور بترکیدی و دودی سیاه اتمسفر را در بر گرفتی و برق قهوه شبکه بپریدی. سپس صدای بزرگ خران قرمز (همان ماشین آتش نشانی) را شنیدیم که برای خاموشی حریق آمده بودند. چو ز ایشان بپرسیدیم الکتریسیته کی وصل خواهد شد، گفتندی ساعاتی طول خواهد کشید زیرا که ادیسون در حال حاضر وقت خالی در بساط ندارد! در اینجا بود که روزبه بسی نالان و پشیمان گشت و خاک بر سر خویش نهاد که چرا اول او رشته هایش را انتخاب نکرده بود:

همی گشت نالان و خاک بر سران

همی گشت غم های او بی کران

چه کردم نکردم خودم اولی

فرومایه گشتم جلو دیگری

بباید بکردم خودم انتخاب

الی الله کل جهان کرد عتاب

من نیز که حال وی را چنین دیدم، نامردی نکرده و او را کوفتم و دو سه فحش و ناسزا بر وی دادم:

تو که قصد کردی به نیرنگ من

بگیر این کف گرگ و آرنگ من

کنون تو پیاده بوی من سوار

همی می کنم بار تو من لیچار

روزبه کین خصومت ز من بدیدی، به ناله افتادی و گفتی مرا به جای دیگر همی بردن تا رشته ی خویش انتخاب همی کنم. بعداً ز خجالت تو در همی خواهم آمد. من نیز که آتش خشمم را همان بزرگ خران خاموش کرده بودند، دلم به رحم آمده و وی را به قهوه شبکه ی دیگری بردم.

در آنجا چو در پشت رایانه نشستیم، روزبه شروع کردی به نوشتن اعداد ۴ رقمی به ترتیب اولویت خویش.

چو کار به اتمام رسید، دیدیم که مشاوری که ۱۵۰۰۰۰ تومان ز وی ستاندی برای نوشتن ترتیب رشته و مشورت با او، کد رشته ها را بعضا عوضی و گاها تکراری نوشته است! روزبه که قرمز شده بودی و قصد کرده بود بر در آوردن آن پول گزاف از حلق مشاور در دیدار آتی، به پدر زنگ زدی و قصه به او گفتی و برای وی همان قدر که پول به مشاور داده بودی، پول تلفن المعیه (معادلی ست برای کلمه ی اجنبی “Mobile phone”) آمدی… تا روزبه رشته ها را چک کرده و صحبت با پدر را تمام کند ساعتی به طول انجامید. سپس صفحات را چاپ نموده و روزبه پس ار گذراندن خان هفتم موفق به انتخاب رشته شد.

و من نیز آن روز از عقوبت روزبه آموختم که:

چاه نکن بهر کسی، نابرده رنج گنج میسر نمی شود

یک فکر در “فی مغامرات الروزبه لانتخاب الرشتهُ”

  1. آن زمان که باران در ارتفاع ۱۰ سانتی بایستادو و شلغم ها از خواب بیدار گشتندیو تو پخته شدی! باشد که تو و آن دمن یوزر اسکلیان حسین بزاز آدم شوید…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *