رویا

یکی از راه دور آمد،

به قلب من نگاه انداخت، خود را توی آن جا کرد.

دل من هم مساحت را وسیع، مانند دریا کرد.

دو چشمش را که می بینم، دلم پر می کشد بالا.

می بینم همیشه روی ماهش را، شب و روز و همین حالا.

دل دلگیر ما را او از نو کرد و با خود برد،

(همان دل که چندی پیش درون سینه از غم مرد)

دل او هم دگر اکنون درون سینه ی ما است.

نمی دانم که حکمت چیست، عشقش مثل رویا است…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *